شازده کوچولو پرسید: غمگین تر از این که بیایی و کسی از اومدنت خوشحال نشه چیه؟؟ 

روباه گفت: بری و کسی متوجه رفتنت نشه..!! 

 

بترس از آدمایی که عاشق نیستن ولی عاشق کردن رو خوب بلدن... روباه می گفت ... ولی شازده کوچولو سرش گرم بود.. 

بارها و بارها اگه کتاب شازده کوچولو رو بخونم بازم کمه اونقد زیباس که هر بار به یه  گونه زیبا برام واقعیات زندگی رو به تصویر میکشه.. اونو وقتی خوندم که میخواسم به یه دوست عزیز هدیش بدم.. اونم بمن یه کتاب هدیه داد. یه دیوان بیدل.. یه کتب بیدل ک بیدلی ادما رو بهم یاد میده.. توی یه شب زمستونی شروع شد.. یادته؟؟



تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ | 23:41 | نویسنده : لیـلا |
بدون شرح ....  



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ | 20:2 | نویسنده : لیـلا |
خوش آن زمان که نکـویان کنند غارتِ شهر مرا تو گیری و گویی كه اين اسير من است

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۳۰ | 22:57 | نویسنده : لیـلا |

منتظر آمدن همه نباش

یک نفر

هیچ وقت نمی آید...




تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۰ | 18:11 | نویسنده : لیـلا |

لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:

تو را انتخاب میکند نه امتحان..

تو را نگاه کند نه اینکه ببیند..

تو را حس کند نه اینکه لمست کند..

تو را بسازد نه اینکه بسوزاند..

تو را بیاراید نه اینکه بیازارد..

تو را بخنداند نه برنجاند..

تو را . . . دوست بدارد

و بدارد

و بدارد..



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۰ | 13:47 | نویسنده : لیـلا |

متنفرم از انسانهایی که دیوار بلندت را میبیند...

ولی دنبال همان اجر لق میان دیوارت هستند که...

تو را فرو بریزند!

تو را انکار کنند!

از رویت رد شوند..

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ، زندگی

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۸ | 23:43 | نویسنده : لیـلا |

من نشانی های خود را میدهم

یک نفر باید مرا پیدا کند

یک نفر باید که با طوفان عشق

برکه ی خشکیده را دریا کند



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۲ | 23:16 | نویسنده : لیـلا |

زنـــدگی می کنم...
بــرای رویاهایی که منــتظر حقیقی شدن به دست من هستند.
من فــــرصتی برای بودن دارم...
پـــــس ساکت نمی نشیـــنم!
می گذارم همه بدانند که من با تمــام توانایی ها و کاستی ها شاهـــکار زندگی خودم هستم.
کافـــی است لحظات گذشته را رهـــا کنم...
و بــــرای ثانیه های آینده زندگـــی کنم!
چـــون رویاهایم آنجاست...
و من،
فقــط یک بار فــرصت زندگی کردن دارم.



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۸ | 22:52 | نویسنده : لیـلا |

من

یاد تو

و 

کتابی

وارونه در دستانم...

+ سیزده بدرمان را در زیر باران عاشقانه گره زدیم.. چقدر دوس دارم این هوای بارونی رو، این بارونی که با لطافت روحمان را خیس میکند، میشوید و می....... رود



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۱۳ | 14:51 | نویسنده : لیـلا |
اگر کسی بخواهد:
 
اگر کسی بخواهد ایمــــانش را حفــظ کند 
حتی اگر شغلش پلیــــس امریکا هم باشد 
حجابـــش را رعایت و نــمازش را می خواند

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا ...

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگهاست‏حفظ كنید بر آن [آتش] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده] اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمی‏كنند و آنچه را كه مامورند انجام می‏دهند
(تحریم/6)



تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۱۲/۱۷ | 22:18 | نویسنده : لیـلا |