دنیا به وسعت قفسی تنگ می شود 

وقتی دلت 

برای کسی 

تنگ می شود...



تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۸ | 19:15 | نویسنده : لیـلا |
من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم

پـیـششـان سـر بـر نمی آرم ، رعایت می کنم

 

همچـنـانکـه بـرگ خـشـکـیده نمـاند بـر درخـت

مـایـه ی رنـج تـو بـاشـم رفـع زحمـت می کنم

 

این دهـــــانِ بـازُ چَـشم بی تحرک را ببخش

آنـقــدر جــذابـیـت داری کـه حـیـرت می کـنـم

 

کـم اگـر با دوسـتـانم می نشینم جـرم تـوست

هر کسی را دوست دارم در تـو رویـت می کنم

 

فکر کردی چیست مـوزون می کند شعـر مـرا؟

در قــدم بـرداشــتـن هـای ِ تـو دقـت می کـنم

 

یـک ســلامـم را اگـر پـاسـخ بـگـویی مـی روم

لـذتـش را بـا تـمـام شـهــر قـسـمـت می کنم

 

ترک ِ افـیـونی شبیه تو اگـر چه مشـکـل اسـت

روی دوش دیــگـــران یـک روز تـرکـت می کـنـم

 

تـوی دنـیـا هـم نـشـد بـرزخ کـه پـیـدا کـردمـت

می نـشیـنم تـا قـیامـت بـا تـو صحبت می کنم

 پ.ن: شهادت تسلیت.. سال نو تهنیت



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۴ | 12:58 | نویسنده : لیـلا |
خیلی ساده گذاشتم کنار...

 

پ.ن: همیشه فکر میکردم رفتنش فقط حرفه اما وقتی رفت فهمیدم عمل کرده به حرفاش. شازده کوچولویی ک من بش هدیه دادم انگار بجای اینکه اهلی کردنو یادش بده بیشتر رفتنو یادش داده. بیدل اون اما بمن نتونس بیدلی رو یاد بده. تو با هدیه ات بمن خاسی بیدلی یاد بدی و من با شارده اهلی کردنو ک مبگفتی بلد نیستی!!! حرف زیاد است و نیست اما گوشی... کاش میخوندی حرفای نگفته و گفته ام رو..

پ.ن1: دلی که بسته نشده چطوری میتونه کنده بشه؟؟!



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۸ | 23:45 | نویسنده : لیـلا |

از دستم که رقتی...  

کاش از دلم هم میرقتی... 

پ.ن: تمام.



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ | 22:58 | نویسنده : لیـلا |

شازده کوچولو پرسید: غمگین تر از این که بیایی و کسی از اومدنت خوشحال نشه چیه؟؟ 

روباه گفت: بری و کسی متوجه رفتنت نشه..!! 

 

بترس از آدمایی که عاشق نیستن ولی عاشق کردن رو خوب بلدن... روباه می گفت ... ولی شازده کوچولو سرش گرم بود.. 

بارها و بارها اگه کتاب شازده کوچولو رو بخونم بازم کمه اونقد زیباس که هر بار به یه  گونه زیبا برام واقعیات زندگی رو به تصویر میکشه.. اونو وقتی خوندم که میخواسم به یه دوست عزیز هدیش بدم.. اونم بمن یه کتاب هدیه داد. یه دیوان بیدل.. یه کتب بیدل ک بیدلی ادما رو بهم یاد میده.. توی یه شب زمستونی شروع شد.. یادته؟؟



تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ | 23:41 | نویسنده : لیـلا |
بدون شرح ....  



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ | 20:2 | نویسنده : لیـلا |
خوش آن زمان که نکـویان کنند غارتِ شهر مرا تو گیری و گویی كه اين اسير من است

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۳۰ | 22:57 | نویسنده : لیـلا |

منتظر آمدن همه نباش

یک نفر

هیچ وقت نمی آید...




تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۱۰ | 18:11 | نویسنده : لیـلا |

لایق تو کسی نیست جز آنکسی که:

تو را انتخاب میکند نه امتحان..

تو را نگاه کند نه اینکه ببیند..

تو را حس کند نه اینکه لمست کند..

تو را بسازد نه اینکه بسوزاند..

تو را بیاراید نه اینکه بیازارد..

تو را بخنداند نه برنجاند..

تو را . . . دوست بدارد

و بدارد

و بدارد..



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۰ | 13:47 | نویسنده : لیـلا |

متنفرم از انسانهایی که دیوار بلندت را میبیند...

ولی دنبال همان اجر لق میان دیوارت هستند که...

تو را فرو بریزند!

تو را انکار کنند!

از رویت رد شوند..

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ، زندگی

تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۸ | 23:43 | نویسنده : لیـلا |